X
تبلیغات
رایتل
وبسایت دانشجویی مهندسی شیمی
سلام.... امیدواریم بهترین سایت دنیا رو بنویسیم www.iaushirazche.ir
خوش اومدید...لطفاَ با نظراتتون ما رو در بهبود وبسایت یاری کنید.,.,.شما میتونید با عضو شدن در خبرنامه،از مطالب جدید وبسایت با خبر بشین.,., .از لیست موضوعات وبسایت،موضوع مورد نظر خودتون رو انتخاب کنید

بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 10 فروردین‌ماه سال 1390

پادشاهی بر سر سفره نشسته بود و می خواست ناهار بخورد .خدمتکار او با سینی غذا وارد شد اما ناگهان پایش به لبه فرش گرفت و دستش لرزید و مقداری آش روی سر پادشاه ریخت . پادشاه خشمگین شد و خواست خدمتکار را مجازات کند. خدمتکار بی درنگ سینی را روی زمین گذاشت و کاسه آش را بر داشت و همه را روی سر پادشاه خالی کرد .
پادشاه از شدت خشم از جا پرید و فریاد زد : این چه کاری بود که کردی احمق؟! خدمتکار با خونسردی پاسخ داد :
ای پادشاه تو به قدری بر مردم ستم کرده ای که از دست تو در عذاب هستند و از تو بدشان می آید . اگر بخاطر ریخته شدن کمی آش بر سرت مرا مجازات کنی نفرت مردم از تو بیشتر می شود چون تو بخاطر یک اشتباه به این کوچکی مرا مجازات می کنی! این است که به فکرم رسید تا تمام آش را بر روی سرت بریزم تا گناه بزرگی بکنم و تو به خاطر چنین گناهی مرا مجازات بکنی آن وقت اگر مردم بدانند این مجازت حق من بوده نفرت آن ها از تو بیشتر نشود! پادشاه ستمگر از این حرف خدمتکار خوشش آمد و او را بخشید.  

بر اساس حکایتی از کتاب جوامع الحکایات عوفی 

 

لازمه بگم این داستان سوال درک مطلب تستای عربی کنکور سراسری ریاضی سال ۸۹ بود




طبقه بندی:
ارسال توسط رامین
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظرسنجی
خبرنامه